‹‹ از دل تا قلم ››
سلام به همه دوستای گلم امیدوارم منو ببخشید از اینکه واسه آپ کردن قسمت دوم داستان وقفه افتاد قسمت دوم نه اميدي ــ چه اميدي؟ بهخدا حيف ِ اميد! داش آکل، مرد لوتي، ديگه دِه مثل قديم نيس که از آب دُر ميگرفت باغاش انگار بهارا از شکوفه گُر ميگرفت: آب به چشمه! حالا رعيت سر آب خونميکنه ــ «چي ميجوره تو هوا؟ ــ «نه برادر! تو نخ ابره که بارون بزنه دختراي ننهدريا! دل مون سرد و سياس ازتون پوست پيازي نميخوايم چادرِ يزدي و پاچين نداريم بذارين برکت جادوي شما شبنم موی شما پسراي عموصحرا، لب درياي کبود دختراي ننهدريا، ته آب نيمهعُريون تن شون «ـ پسراي عموصحرا لب تون کاسهنبات مگه ديوارِ خزه موش نداره؟ موش ديوار، ننهدريا رو خبردار ميکنه: اسباي ابرِ سيا «ـ پسراي عموصحرا! جُم جُمک برق بلا سلام به دوستای گلم امروز میخوام قصه پسرای صحرا و دخترای دریا رو واستون بنویسم امیدوارم خوشتون بیاد قسمت اول ****** يکـــي بود يـــــــــــکي نبود جــــــــز خدا هيچ چــي نبود نه ستاره نه سرود. عمـــــــــوصــــــــحرا، تُپُلي «ــ عموصحرا! پسرات کو؟» «ــ لب ِ دريان پسرام. دخترايِ ننه دريارو خاطرخوان پسرام. تنِشون خسهي ِ کار دل ِشون مُردهي ِ زار طـــــــفليا شب تــــــــا سحر گـــريهکنون «ــ دختراي ِ ننهدريا! کومهمون سرد و سياس کورهها سرد شدن از سر ِ تپه، شبـــــــــا ديگـــــــــه از شهــرِ ســـــــرود ديگه مهتاب نمياد شبا شب نيس ديگـــــــــــه، يخدون غمه ديگه شب مرواريدوزون نميشه غصهي ِ کوچيک ِ سردي مث ِ اشک ــ دلا از غصه سياس قفله؟ وازش ميکنيم! مگه زوره؟ به خدا هيچکي به تاريکيِ شب تن نميده به تيغ تاريکي گردن نميده! دخترايِ ننهدريا! رو زمين عشق نموند ديگه دل مثل قديم عاشق و شيدا نميشه دنيا زندون شده: نه عشق، نه اميد، نه شور، درتنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم سلام به دوستای گلم راستش من یه وبلاگ جدید باز کردم که مخصوص کد آهنگ واسه وبلاگه اگه کسی کد آهنگی رو میخواد فقط کافیه اسم آهنگ و نام خواننده رو تو قسمت نظرات بنویسه تا واسش بفرستم مهدی دیدار تو عزیزم میدونم که در انتظار دیدن دوباره من هستی و این لحظه ها واست خیلی زیباست و این روزها برات خیلی شیرینه ، پس بدون که این لحظه های قبل از دیدار تو برای من زیباتر از لحظه گل شدن شاخه ای خشک هستش! تو واسم از همه زیبایی های دنیا زیباتری و از همه آدمای دنیا عزیزتری! این دفتر عشق ، با تمام متنهاش وتمام احساست پاک و عاشقانه اون برای تو هستش و اون رو مدتیه که به تو تقدیم کردم ، و تا زمانی که عشق من باشی و زندگی من باشی اون رو با احساسی پر از عشق باز نگه خواهم داشت! ماه و نابینا نابینا گفت : دوستت دارم . ماه گفت : تو که منو نمیبینی ... چطوری منو دوست داری ؟ نابینا گفت : اگه می دیدم عاشق زیباییت میشدم ... اما حالا عاشق خودت هستم . ماه من دوستت دارم * s * مــــژده مــــژده سفارش کد آهنگ برای وبلاگ هر آهنگی که دوست دارید . فقط اسم آهنگ و اسم خواننده رو تو قسمت نظرات بنویسید تا کدش رو واستون بفرستم Mehdi Afshar دست خودم نیست به خدا بدون که این دست خودم نیست! می بینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخته و پر از غم و غصه هستش بدون که این دست خودم نیست! لبانت بوسه بزنم و تو رو تو آغوش خودم بگیرم! درخشان رو می بینم و به یاد تو می افتم! دوباره داشته باشی! عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست! این دردسرها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق منه ! به جز تو هیچ چیز از من نمیخواد!. نه خونی میخواد و نه نفسی ، نه زندگی رو میخواد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو رو میخواد . فقط تو رو! همدلی هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتونی قلبم رو برای همیشه پیش خودت نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار اون رو برآورده کنی چونکه تو لایق این عشق هستی عزیزم! لحظه دیدار یار لحظه دیدار یاری که مدت هاست تو قلبم نشسته و با محبت و عشق خودش
نه چراغي ــ چه چراغي؟ چيز خوبي ميشه ديد؟
نه سلامي ــ چه سلامي؟ همه خونتشنهي هم!
نه نشاطي ــ چه نشاطي؟ مگه راهش ميده غم؟
ته خندق تو قوتي!
توي باغ بيبيجون
جمجمک، برگ خزون!
واسه چار چيکهي آب، چلتارو بيجون ميکنه.
نعشا ميگندن و ميپوسن و شالي ميسوزه
پاي دار، قاتل بيچاره همونجور تو هوا چش ميدوزه
رفته تو فکرِ خدا؟...»
شالي از خشکي درآد، پوک نشا دون بزنه:
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!».
چشم اميدمون اول به خدا بعد به شماس.
خود تون بسه مونين، بقچهجاهازي نميخوايم.
زير پامون حصيره، قاليچه و قارچين نداريم.
ده ويرونهرو آباد کنه
جيگرِ تشنه مونو شاد کنه
شادي از بوي شما مس شه همينجا بمونه
غم، بره گريهکنون، خونهي غم جابمونه...»
زير ابر و مه و دود
شبو از راز سيا پُرميکنن،
توي درياي نمور
ميريزن اشکاي شور
کاسهي دريارو پُردُر ميکنن.
ميشينن مست و خراب.
خزهها پيرهن شون
تن شون هُرم سراب
خندهشون غُلغُلِ آب
لب شون تُنگ نمک
وصل شون خندهي شک
دل شون درياي خون،
پاي ديوار خزه
ميخونن ضجهکنون:
صدتا هجرون واسه يه وصل شما خمس و زکات!
دريا از اشک شما شور شد و رفت
بخت مون از دم در دور شد و رفت.
راز عشقو سرِ صحرا نريزين
اشک تون شوره، تو دريا نريزين!
اگه آب شور بشه، دريا به زمين دَس نميده
ننهدريام ديگه مارو به شما پس نميده.
ديگه اونوقت تا قيامت دل ما گنج غمه
اگه تا عمر داريم گريه کنيم، باز کمه.
پرده زنبوري دريا ميشه بُرج غم مون
عشق تون دق ميشه، تا حشر ميشه همدَم مون!»
مگه موش گوش نداره؟
ننهدريا، کج و کوج
بددل و لوس و لجوج،
جادو در کار ميکنه.
تا صداشون نرسه
لب درياي خزه،
از لجش، غيهکشون ابرارو بيدار ميکنه:
تو هوا شيههکشون،
بشکهي خاليي رعد
روي بوم آسمون.
آسمون، غرومبغرومب!
طبل آتيش، دودودومب!
نعرهي موج بلا
ميره تا عرش خدا;
صخرهها از خوشي فرياد ميزنن.
دخترا از دل آب داد ميزنن:
دل ما پيش شماس.
نکنه فکر کنين
حقه زيرِ سرِ ماس:
ننهدرياي حسود
کرده اين آتش و دود!»
پسرا، حيف! که جز نعره و دلريسهي باد
هيچ صداي ديگهئي
به گوشاشون نمياد!
غم شون سنگ صبور
کجکلاشون نمدک
نگاشون خسته و دور
دل شون غصهتَرک،
تو سياهي، سوت و کور
گوش ميدن به موج سرد
ميريزن اشکاي شور
توي درياي نمور...
طبل آتيش تو هوا!
خيزخيزک موج عبوس
تا دم عرش خدا!
نه ستاره نه سرود
لب درياي حسود،
زير اين تاق کبود
جز خدا هيچچي نبود
جز خدا هيچچي نبود!
زيــر ِ اين طاق ِ کــــــــــبود،
بـــــا دو تا لُپ ِ گُلـــــــــــــي
پـــــــا و دستاِش کـــوچولو
ريش و روحــــش دوقلـــــــو
چپقـــــش خالــــــــي و سرد
دلـــــــــکش دريـــــاي ِ درد،
دَرِ باغـــــــو بسه بـــــــــود
دَمـــــــهِ باغ نشســــــه بود:
طـــــــفليا، تنگه غلاغپر، پـــــاکشون
خسته و مرده، ميان از سر ِ مزرعهشون.
دساشون پينهتَرَک . لباساشون نمـــــدک
پـاهاشون لخت و پتي . کجکلاشون نمدي،
مي شينن با دل ِ تنگ لبه دريا سر سنگ.
خوابو از چشمه به دردوختهشون پس می رونن
تويِ دريايِ نمور مـــيريزن اشکـــــــــاي ِ شور
ميخونن ــ آخ که چه دلدوز و چه دلسوز ميخونن!
چش ِ اميد مون اول به خدا، بعد بــــه شماس.
سبزهها زرد شدن
خندهها درد شدن.
شيههيِ اسبايِ گاري نمياد،
از دلهِ بيشه، غروب
چهچه ِ سار و قناري نمياد،
تک ســـــــــواري نميــــــــــــاد.
کرم ِ شبتاب نمياد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:
تو هوا وقتي که برق ميجّه و بارون ميکنه
کمونِ رنگه به رنگاِش ديگه بيرون نمياد،
رو زمين وقتي که ديب دنيارو پُرخون ميکنه
سوارهِ رخشهِ قشنگـــــش ديگه ميدون نمياد.
عنکبوتايِ سيـــــا شب تو هوا تار ميتنه.
آسمون مثل ِ قديم شبها چراغون نميشه.
جاي ِ هر ستاره سوسو ميزنه،
سر هر شاخهي ِ خشک
از سحر تا دلهِ شب جغده که هوهو ميزنه.
آخه پس خونهيِ خورشيد کجاس؟
قهره؟ نازش ميکنيم!
ميکِشيم منت ِشو
ميخريم همت ِشو!
موش ِ کورم که ميگن دشمن نوره،
خيلي وقت پيش باروبنديلشو بست . خونه تکوند
تو کتابم ديگه اونجور چيزا پيدا نميشه.
برهوتي شده دنيا که تا چِش کار ميکنه مُردهس و گور.

در بـــــــی کـــــسیم برای تـــــــو کــــــــــه
همــــــــــه کســـــم بودی گـــــــــــریه کردم
در حـــــال خندیدن بـــــــــودم کـــــه به یاد
خنده های ســــــردو تلخت گـــــــــریه کردم
در حین دویدن از کـــوچه های زندگی بودم
کـــــه ناگاه به یـــ-ـاد لحظه هایی کـه بودی
و اکنون نیستی ایستادم و ارام گــریه کردم
اما اکنون می خندم...
اری می خندم بــه تمــــــــــــام لحظه هایی
که به خاطرت اشکهــــــایم را قربانی کردم




اگه می بینی عاشق تو هستم ، دیوونه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شدی
اگه می بینی چشمام در بیشتر لحظه ها خیسه و دستام سرده و اگه
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو رو جلو چشمام می بینم و به یاد تو هستم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارتو باشم ، دستات رو بگیرم ، بر
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمون نگاه میکنم و ستاره ای
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمون دلم طلوعی
عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو رو دوست میدارم ، این همه احساسات
همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق منه ، و بدون که همه
این قلب سرخ و کوچیک من انتظاری بالاتر از عشق داره ! این قلب من تو رو می خواد و
عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع منه !
به قلبم حق میدم که تنها تو رو بخواد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و
منو زنده نگه داشته لحظه زیبایی هستش ....
لحظه ای که چشمای زیباش رو از نزدیک خواهم دید و با همون دو چشمم به اون
خواهم گفت که هنوز هم دیوونه اش هستم!
دو چشم ، دو دستی که منتظرند توی دستهای گرم یار قرار بگیرند ، و قلبی که هر
لحظه تپش آن تندتر و تندتر میشه !
یک نگاه پر از معنا ! نگاهی که بوی بارون رو میده ، نگاهی که بوی عاشقی رو میده
و نگاهی که تنها به چشمهای یار دوخته شده !
به انتظار اون لحظه مینشینم ، شاید انتظار شیرینی باشه چون خونی دوباره در رگهام
جاری خواهد شد و شاید دیدار من با اون تضمین امید به زندگی واسم باشه !
هیچ لحظه ای زیباتر از این لحظه نیست که لحظه ای چشمام تو چشمهای یارم
طلسم بشه ...
دو چشم خیس ، دو چشم عاشق و دو چشمی که داستان عاشقی رو آغاز کردند !
آره با یه نگاه عاشق هم شدیم و یک نفس نیز تا پایان عاشق خواهیم ماند!
میخوام دستاش رو بگیرم و دوباره تو چشماش نگاه کنم ، سکوت کنم ، چشمام
را در چشماش طلسم کنم ، اشکی بریزم و با تمام وجود و با صدای آهسته بگم که
خیلی دوستت دارم
میخوام دوباره عهد ببندم که تا ابد مجنون اون باشم ، عهد ببندم که قلبش رو هیچ وقت
به اون باز نگردونم....
لحظه زیبایی هستش لحظه دیدار با یار! دیدار با کسی که زندگی منه ، خوشبختی
منه و امید به زنده بودن منه !
من دنیامو خواهم دید ، اون لحظه اهستش که من خوشبختیم رو میتوونم با تمام
وجود احساس کنم!
دوستت دارم ![]()



