تبليغاتX
‹‹ از دل تا قلم ››
‹‹ از دل تا قلم ››

پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانـــم

پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟

 او چه می خواهـــد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند،

 بی هیچ دلیلی

 پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند،

 متعجب بـــود

 یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید:

       خدایا چرا زنها این همه گریه می کننـــد؟

خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام .

به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کنــــد

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند

به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ،

 او به کار ادامه دهد

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره

 در کنار او باشد

 و به او اشکی داده ام تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد .

این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند

 از آن استفاده کند. 

زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در

   چشمانش جست و جو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست.

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 19:0 توسط مهدی| |

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:38 توسط مهدی| |

 

از عشق مردن...

 

اگر میبینی که زنده ام ، نفــــــس میکشم ، تنها به خاطر وجود توست...

اگـر میبینی شــــــادم ، خندانم ، با وجو این همه غم و غصه در دل دارم

تنها به امید بودن توست ...

اگـــــــــر میبینی آرامم ،‌بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ،‌فقط

بخاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است ...

اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم

هــــــــــوای تو را کرده است و دلـــــــم دیگر طاقت دوری را ندارد...!

اگر دیدی نیستم ، نه صــــــــدایی و نه خبری از مــــــن نیست بدان که

از عشق تو مرده ام

آری از عشق تو مرده ام عزیزم ( mozhgan )

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:28 توسط مهدی| |

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن بخشيدن و

 

 فراموش کردن پس بخند ببخش و فراموش کن!؟

                                             ( از طرف دوست خوبم بابک )


نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 17:39 توسط مهدی| |

 

به نام عشق

گمشده ام ، در یک قفس سرخ ،در یک باغ پر از گلهای سرخ محبت و عشق...

گمشده ام ، در قلب یک عاشق ، در قلۣب یک مجنون ....

گمشده ام ، در یک آغوش گرم ، در دشت پر از آرزو و امید ...

گمشده ام ، در کنار دریا ، لحظه غروب خورشید ، درون دستهای گرم یک معشوق....

گمشده ام ، در کوهستان و صحرا ، در آسمان و این دنیا!

من یک گمشده پر آوازه ام ، یک گمشده در دنیای قلبها!

آری همانم که دلم میخواهد تا آخر دنیا همان گمشده در آن قلب سرخ باقی بمانم!

آری من همانم که مجنونم ، و تو همانی که سالها در جستجوی اویم!

من همانم که عاشقم ، و تو همانی که همیشه در پناه اویم!

گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت ، زنده مانده ام با عطر

 

 نفسهایت ، آن صدای

مهربانت و با آن خونی که در قلبت جاریست....

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 17:28 توسط مهدی| |

دوستی : (عشق)...

دختري از پسري پرسيد : که آيا اون رو قشنگ ميدونه؟

پسر جواب داد : نه

دختر پرسيد : آيا دلش مي خواهد تا ابد با او بماند ؟

پسر جواب داد : نه

سپس پرسيد : اگه ترکش کنه گريه مي کنه ؟

و بار ديگر پسر تکرار کرد : نه

دختر در حالي که ناراحت بود وقتي خواست ديگه بره در حالي که اشک از چشمانش جاري مي شد پسر بازويش را گرفت و

گفت : تو قشنگ نيستي بلکه... زيبايي

من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من ...نياز... دارم که با تو باشم

اگر بري من گريه نمي کنم بلکه من .. ميميرم

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 17:22 توسط مهدی| |

 تو رو در آيينه ديدم ، آيينه را شکسستم ، هزار تکه شد ، نه بخاطر اينکه از تو بيزاربودم ... فقط خواستم هزاران هزار بار بيشتر ببينمت ...... !!!

 ( برای خواهرم شادی )

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:37 توسط مهدی| |

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:19 توسط مهدی| |

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:18 توسط مهدی| |

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي، حس کني هنوزم دوسش داري. چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي.....چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغچه دیگری ببینی و آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک ... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونهاي اشک گونهاتو خيس کنه، اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري... 

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 19:11 توسط مهدی| |

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:1 توسط مهدی| |

       

خدايا به اميد تو

توي پست قبليم از يه سكوت و از يه دل نوشتم از سكوتي كه خيلي غمگينه و از دلي كه خيلي گرفته.

دل با خودش كلنجار رفت. اين در و اون در كرد كه بتونه دوباره جوانه هاي محبت رو در خودش شكوفا كنه. براش خيلي سخت بود اما تونست. دوستاش هم كمكش كردند و دستش رو گرفتند .

اين دل تازه داشت راه ميفتاد كه دوباره خورد زمين. اين بار بدتر از هميشه . جوري كه بلند شدن براش خيلي سخته.

امروز بغضي گلومو اونقدر داره فشار مي ده كه نوشتن برام سخته. اما فقط ميخوام توي اين پست از يه دل كه بي رحمانه اونو شكستم معذرت خواهي كنم و ازش بخوام يه فرصت ديگه به اين دل من بده تا بتونم جبران كنم. شايد واسه ادامه راه برام كوتاه باشه اما نمي تونم طاقت بيارم و ببينم كه من اين كار رو كردم.

 

نمي دونم طرف سخنم حرفاي منو مي شنوه يا نه؟ اما همين جا جلوي همه ازش معذرت ميخوام و ميخوام كه بازهم مثله گذشته نگاه پر مهر و اندرزهاي دوستانش رو از من دريغ نكنه و بدونه اگه رفت منم ميرم. اگه رفتم بعيد نيست كه بميرم. از مردن ناراحت نيستم. ناراحتيم از اينه كه نتونم راضيش كنم

همراه مهربونم(م ) منو ببخش

اشكم روانست و دستم لرزان و ديگه نمي تونم حرفي بزنم

منو ببخش

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:56 توسط مهدی| |

 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی

 

نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:47 توسط مهدی| |

عشق يك آينه است و رابطه واقعي ، آينه اي است كه در آن دو عاشق چهره يكديگر را مي بينند و خدا را باز مي شناسند .اين راهي بسوي پروردگار است .

زندگي به هيچ روي اسرار آميز نيست ، زندگی بر برگ برگ درختان و بر تك تك شنهاي ساحل دريا نوشته شده است . زندگي در هر يك از انوار زرين آفتاب گنجانيده شده است .به هر چه بر مي خوری زندگي است با تمام زيبايی اش.

ذهني تكامل يافته است كه ظرفيت حيرت كردن را حفظ كرده باشد ذهني بالغ است كه مدام به شگفتي در آيد ، از ديگران ، از خودش از هر چيزي . زندگي حيرتي است هميشگی

دو دستي چسبيدن به هر چيزي نشانگر بي اعتمادي است . اگر به زن يا مردي عشق مي ورزي و دو دستي به او چسبيده اي ، اين به تمام معنا نشان مي دهد كه اعتماد نمي كنی

عشق هرگز قادر به تملك نيست.عشق آزادي بخشيدن به ديگري است . عشق هديه اي بدون قيد و شرط است . عشق معامله نيست .

هر لحظه چنان زندگي كن كه گويي واپسين لحظه است و كسي چه مي داند ، شايد كه واقعا واپسين لحظه باشد.

عشق نخستين گام به سوي كبرياست و تسليم ، آخرين گام و اين دو گام كل سفر است .

اگر بيشتر عشق بورزي ، بيشتري ، اگر كمتر عشق بورزي كمتري ، تو هميشه در تناسب با عشقت هستي .

عبادت تفريح است . بنابراين چنانچه كه به معبد رفتي و خيلي جدي شدي ، معبد را عوضي گرفته اي . براي خنديدن ، شادماني و لذت به معبد برو .

ما به بال احتياج داريم ، بال هاي عشق ، نه بالهاي منطق ، منطق تو را به سمت پايين مي كشد . منطق تابع قانون جاذبه است . عشق تو را به سوي ستاره ها مي برد .

مرگ تنها براي آن عده اي زيباست كه زندگي خود را زيبا سپري كرده اند . آنان كه از زيستن نهراسيده اند . آنان كه به قدر كافي شهامت زندگي كردن داشته اند . آنان كه عشق ورزيدند ، آنان كه به رقص در آمدند و آنان كه جشن گرفتند .

در هر كاري كه انجام مي دهي بي همتايي خويش را به نمايش بگذار . فرديت خود را عرضه كن .بگذار هستي به تو افتخار كند .آنگاه زندگي ، همچون وبالي برگردن احساس نخواهد شد . زندگي به عطري دل انگيز بدل خواهد شد . 

درختان عاشق زمين اند و زمين عاشق درختان . پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان . زمين عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمين . سراسر هستي در اقيانوس عظيم عشق به سر مي برد . بگذار عشق نيايش تو باشد ، بگذار عشق عبادت تو باشد .
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:13 توسط مهدی| |

آغوش

كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود

دو تا چشمات پر از اندوه

واسه دل شكستگيم بود

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم

قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم

همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه

عشق تو ، بودن با تو

پرم از ترانه تو

گر چه واژه ها حقيرن

خوبه وقتي نيستي پيشم

اونا دستمو مي گيرن

راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه

تنها شاهد واسه غصه ، گريه و تنهاييم اونه

واي اگرمن اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم

يه پرنده شم شبونه

بكشم پر به خيالت

برسم به لونه تو

بگيرم سر زير بالت

زندگيم رنگ خا بود

اگه تنها تو رو داشتم

اگه ميشد واسه گريه

رو شونت سر مي گذاشتم ...  

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:8 توسط مهدی| |

 

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو هستم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

( مژگان جان . دوستت دارم به اندازه تموم اون مروارید هایی که شبونه روی گونه هات جاری میشد )

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:37 توسط مهدی| |

 روز بابا مبارک

 

  تو رو خدا واسه باباهاتون جوراب نخرینا

 

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:28 توسط مهدی| |

هرگز . . .

هـــــرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری و هرگز از تو رنجــــــــور نخــــــواهم شــــــــد چــرا که تـــــــورا دوست دارم.

دیـــــــــــوانه وار عاشقت شـــــدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم.

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.

آنگاه کــه از برابر دیدگـــانم دور شوی خــــورشید وجودت پنهان میگردد وابــــــرهای غم و اندوه مرا در بــر مـی گـــیرد و به دنیای غریبی می برد

هـــــمیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است.

تمـــامی این دنیا را با قلبی پــر از رمز و راز به دنبالت طـــی خواهم کرد و

 با تو خواهم ماند تا ابد

 

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:13 توسط مهدی| |

 

درد دل من با...............................

سلام خدا جون ، منو كه مي شناسي همون قطره ناچيزم كه از دريا بجا موندم. خدا جون دوباره دلم گرفته اومدم باهات حرف بزنم . مي دونم خدا جون الان از دستم شاكي مي شي و مي گي اين پسره هر وقت دلش مي گيره سراغ ما مياد. خدا جونم آخه تو اين دنيا فقط شما هستيد كه بدون اينكه چيزي بگيد يا شكايتي كنيد به حرفام گوش ميديد. خدا جون امروز اومدم پيشتون تا شكايت كنم . ديگه از دستش خسته شدم، مدام بهونه مي گيره، همش بي قراري مي كنه.گاهي وقتها تنهاش ميذارم تا شايد به خودش بياد ولي فايده نداره. ديگه نمي خوام بندش باشم، تصميم گرفتم اونو بنده خودم كنم شايد با اين كار بتوانم به آن آرامشي كه مي خوام برسونمش. خدا جونم به كمكت نياز دارم و فقط به اميد كمك شما هستم. مي خوام از زندگيم لذت ببرم ولي تا اون آروم نشه اين كار غير ممكن . آره خدا جون درست فهميدي من از دست دلم شاكيم ، داغونم كرده تا حالا هر چي خواسته واسش انجام دادم. ديگه مي خوام واسه خود خودم زندگي كنم نه واسه دلم. ديگه مي خوام باهاش بد باشم تا بفهمه كاراش اشتباه.خدا جون ديگه دادگاهي عادلانه تر از شما پيدا نكردم. شما به عنوان قاضي قضاوت كنيد حق با كيه؟ با من يا دلم؟

                                    ( واسه روحیه یه نظر بدین )

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:5 توسط مهدی| |

نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10:54 توسط مهدی| |

سلام . اگه یه نظر بدین خوشحال میشیم . انتقاد / پیشنهاد / شاید بتونم این وبلاگ رو اونجوری که شما دوست دارین درست کنم . با تشکر . مهدی
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 20:21 توسط مهدی| |

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:24 توسط مهدی| |

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:19 توسط مهدی| |

سلام امیدوارم همگی خوب و شاد باشین

اینم آکورد من از خدامه.شادمهر(از خدا خواسته.مهستی) برای دوست عزیری که درخواست کرده بود

آهنگ بسیار زیبایی هست شما هم بنوازید تا با هم همنظر شیم

نظر یادتون نره

شادمهر عقیلی

Em...B7............Am...........Em      Em.....B7...........Am............Em

به من نگاه کن واسه یه لحظه                 نگات به صدتا آسمون می ارزه

Em........Am ...Em......Am                    Em.........Am.....Em......Am

من از خدامه بکشم ناز تو                          تا بشنوم یک لحظه آوازتو

Em..B7....Am............Em                    .....B7........Am.............Em

من از خدامه پیش تو بمونم                        تمام حرفاتو خودم بخونم

Em..B7.......Am..........Em                   .....B7........Am.............Em

 من از خدامه بمونم دیونت                          سربزارم توشهرام نشونت

منتظر من باشید میخوام با دست پر بیام(نظر بدین)

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:13 توسط مهدی| |

   اینم یه شعر با آکورد تقدیم به دوستان گیتاری

                       

ریتم:4/2

 

 Bb                                    Cm

من دیگه خسته شدم     بس که چشام بارونیه

Cm                         Fm

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

  Fm                                  C7

من دیگه بسه برام    تحمل این همه غم

Cm                                  C#

بسه جنگ بی ثمر   برای هر زیاد و کم

      Bb                                    Cm

وقتی فایده ای نداره   غصه خوردن واسه چی

Cm                                  Fm

واسه عشقای توخالی     ساده مردن واسه چی

  Fm                                   C7

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

   G                               C#

نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

....

       Fm          Bb                    Cm

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم

    Fm         Bb               Cm

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

      Fm         G#           Bb6

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم

    Eb              G#       Bb         Fm

وایسا دنیا    وایسا دنیا  من می خوام پیاده شم

....

   Bb                                          Cm

همه حرف خوب میزنن   اما کی خوبه این وسط

    Bb                                     Cm

بد و خوبش به شما     ما که رسیدیم ته خط

             Cm                        Fm

قربونت برم خدا    چقدر غریبی رو زمین

G    D                          G#

آره دنیا ما نخواستیم    دلو با خودت نبین

                        نمی خوام در به در .....   

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 10:59 توسط مهدی| |

عهدی که به دیدار تو بستم

               دیدار به چشمان تو بستم

کاش در این زندون قفس ،زندگی بیرون قفس منو مجذوب خودش نمی کرد.چگونه این پرنده به سوی تو پربکشه در صورتی که قفسش کلیدی به سنگینی اشکای تو دارد. دوست دارم بر سکوتت پر بکشم ؛بیامو به لونتون سر بکشم ،بخونم بدون چشمات میمیرم،اگه نباشی پیش من دنیارو ویرون می کنم...چی میشد فاصله ها به اندازه ی فاصله ی عشق بود و آن وقت چه زود بهم می رسیدیم و خود را به آغوش باز یار می سپردیم.کاش دراین قفس دلتنگ بی تو بودن نبودم وياکاش با چشمان بارانی خویش از تو بوسه ای اختیار می کردم و روبه روی نگاهت می گفتم:

 

دوستت دارم 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:26 توسط مهدی| |

سلام . از فردا آکوردهای جدید میزارم
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:18 توسط مهدی| |

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:17 توسط مهدی| |

شکستنم را هر گز نخواهی دید . .

                                          اما تو صدایش را بشنو !!!

                                                                          در سکوت و خاموشی . . .

 

تقدیم به تو که هرگز نیافتمت به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من ... کجایی ؟ نیستی ؟ کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم ... تا میگریستم ... ز دست این دنیای بی وفا که مرا اینگونه کرد ... اری ... کاش می یافتمت ... کاش چشمانم را می بستم و می گشودم و تو را احساس می کردم عزیز دل ... باشد نیستی ... هر جا هستی خوش باشی ... تنها نفس بکش چون من با تنفس تو زنده ام ... ای تنهاترین گمشده ام

 

...............................................

دیگه تلخی نگاه سرد تو ، داره کم کم اشکمو در میاره

قطره قطره لبمو نوک می زنه ، اشکی که دست کم از خون نداره

پلکامو رو هم میذارم نمی خوام ، سرخی چشمامو ارزون ببینی

نمی خوام شکستن غرورمو ، توی بغض من داغون ببینی !

دیگه تو آیینه بی روح چشات ، دارم عکس خودمو گم می کنم

خیلی وقته که ازم دوری و من ، من فقط تو رو تجسم می کنم

خیلی وقته داره فریاد میزنه ، سکوت سنگینی بین من و تو

خیلی وقته تو نگاهت می بینم ، خط نقطه چینی بین من و تو...

نگو قصه مون دیگه کهنه شده ، قصه شاهزاده و یه پاپتی

نگو اون که می شکنه فقط منم ، نمی دونی خودتم تو نوبتی ...!

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:9 توسط مهدی| |

 

 

شب و ستاره

انگاری دوباره امشب ، آسمون می خواد بباره

تـــوسیاهیای امشب ،‌ بریزه اشک ســـــــــتاره

آخـــــــــه باز دل ستاره مثل قلب مــــــن گرفته

روی درد بغضـم امشب  مونده یه حرف نگفته

توی این سیاهـــــی شب حتی نیستش یه پرنده

کـــــه ببینه گـــریه هامو یا به گریه هام بخنده

بــه شبونه گریه کردن خیلی وقته کردم عادت

توی سینه پـر درده جایی نیست واسه شکایت

جای تــــــــو همدمم اینجا این ستاره با شباشه

خــب آدم دیوونه می شه وقتی که کسی نباشه

 

امیدوارم مورد قبول دوستان قرار گرفته باشه

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:0 توسط مهدی| |

همونی که ...

ایـــن که میگه می خوام برم همــــــــــش ورد زبونشه

همونی که یه روز می گفت عشق من گوشت و خونٔشه

همـونی که مـــی گفت بــــــــــرام پریشون و در به دره

حالا کــــــــــه رفته چشـــــــم من خیره به چشمای دره

همونـــــی که می گفت بـــــــرام خوشبختی هدیه میاره

دم دمــــــــی از آب در اومد ،‌ بی خودی تنهام می ذاره

اون نمیـــــاد خوب می دونم ،‌دلـــــــــهره هام بی ثمره

از انٔٔتظار خستـــه شـــــــدم ، ثانیه های آخـــــــــــــــره

انگــــــــار یکــــــــی مرده عزیز ،‌ آره صــدای شیونه

 

وقتی کـــه دست گـــــــــرم تو ،‌ تــــو دستای سرد منه

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 14:54 توسط مهدی| |

سلام به دوستان گلم

امروز میخوام چندتا از شعرای خودمو توی وبلاگ بذارم

 

نشد

نشــــد که عشقو واسه تو معنا کنم ،‌نشد خودم رو تو دل تو جا کنم

هـــــــــــرکاری کردم تا بگی عاشقتم ،‌اما نشد راهی به قلبت وا کنم

با نــــــا امیدی و به هـر بهونه ای ،‌خواستم نشونی از دلت پیدا کنم

تا که بپرسم واسه چی و واسه کی ، نخواستی هیچ وقت اسمتو صدا کنم

یــــــــه شاخه گل تو دستمــه که خشک شده ، دلم نمیاد گلتو رها کنم

نمی دونم ،‌شاید می ترسیدی از عشق ،‌ترسیدی هز غرور تو رو جدا کنم

نظر یادت نره

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 12:1 توسط مهدی| |

گریه کن

 

گریه کــــــن جدایی هــــــــــــا مارو رها نمیکنند

آدمـــــــــــــــــــــــــا انگار برای ما دعا نمی کنند

گـــــریه کن ....حالا حالاها باید از هم جدا باشیم

بشینیــــــــــــــم منتظر مـــــــعجزه ی خدا باشیم

گریه کن

منـــــــــــــــم دارم مثل تو گـــــــــــــــــریه میکنم

 

 

بــــــــــــــــه خدای آسمــــونا گلایه میکنــــــــــم

گریه کن

تـــــــــو بختمون یـه برف سنگـــــــــــــــــــین نیومد

این همه پرنده رد شد،مرغ آمین نیومد!!!!!!!!!

 

 

گـــــــریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

دلای مــــن و تو کــــــــــه به فردا امیدی نداشت

گـــــــریه کن،فکر کــــــن دلیلــــــــــــــــــی ندارم

فقط همین.............

واســــــه فاصله ای که از آسمونه تــــــــا زمین

 

گریه کن سبک میشـــی روزای خــــــوش یادت میاد

 

گـــــــرچه تو تقویممون نیستن اون روزا زیـــــــاد

گـــــــــــــــــریه کن برای رویایی که قسمت نمیشه

یـــه شبم ســـــــــــر خدا واسه مــــــا خلوت نمیشه

 

 

گـــــــــــریه کن برای قولی که بهش عمل نشد.....

واســـــــــه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد

گریه کـــــــــــن برای اولا کــــــــه عاشقونــــه بود

حال هــــــــم رو پرسیدن فقط یه جور بهونـــــه بود

گــــــریه کن واســــــــه همه واسه خودت برای من

تـــوی بارونی ترین ثانیه ها ، حــــــرفتو بــــــزن

گــــــــــریه کن تا آیینه شه باز اون چشای روشنت

واســــــــه موندن لازمه ،  فدای گریــــــــــه کردنت...

 

 

 

Mehdi_tanha

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:31 توسط مهدی| |

سلام ؛ امروز به درخواست دوستم چندتا آکورد براتون گذاشتم

تو مي دوني
 
پسران آفتاب
ريتم  : 4.4


[
Dm] تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو[Gm] را نمی خوام

ب
ـــــــــــــاور ندارم که دیگه نیستی[C] حـــالا تو رفتی [A]من اینجا تنهام

[
Dm]یه شوخی بــودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو[Gm] را نمی خوام

خیال مــــــــــی کردم مـــــی خوای بترسم [
C] شاید هنوزم [A] باور نکردم

[
Dm]چشمای گریون دستای خسته [Bb]دوری چشمات [C]منـــو شکسته

رنگ اون چشـــــــــــــــــات چشای سیات [
A]زنجـــــــیر دلت دستامو بسته

[
Dm]شاید یه حسود چشممون زده[Bb] بگــو کی مارو [C] تنهایی دیده

ولـــــــــــی میدونم تــــــــــــــو آسمونا [
Am] قصه مـــــارو یکــــــــی شنیده

[
Dm] تو باور نکن هر کی بهت گفت [Bb] پیشت می مونم [C] پیشت می مونم

بــــــــاور ندارم کــــــــــــه دیگه نیستی [
A] تا ته دنیـــــــــا از تو می خونم

[
Dm]چشمــــای گریون دستای خسته [Bb]دوری چشمات [C]منو شکسته
رنگ اون چشـــــــــــــــــات چشای سیــــات [A]زنجیــــــر دلت دستامو ب

نظر یادت نره

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:3 توسط مهدی| |

سلام به همه دوستان من مهدی هستم .

می خوام این وبلاگ رو پرکنم از مطالب عاشقونه ( واسه تمومه کسانی که معنی عشق و فهمیدن )

نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:29 توسط مهدی| |

 

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم

 

 فکر خوبیه

 

 منم خیلی تنهام

 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم

 

اخه میدونی من اینجا

 

خیلی تنهام

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم

 

 فکر خوبیه

 

منم خیلی تنهام

 

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور

 

جایی که هیچ مزاحمی نباشه

 

وقتی همه چیز حل شد 

 

تو هم بیا اونجا

 

 اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

 

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم

 

 فکر خوبیه

 

 منم خیلی تنهام

 

یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم

 

 اخه میدونی من

 

اینجا خیلی تنهام

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم

 

فکر خوبیه

 

 منم خیلی تنهام

 

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت:

 

 من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم

 

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم:

 

 اره میدونم

 

فکر خوبیه

 

منم خیلی تنهام

 

حالا دیگه اون تنها نیست

 

 و از این بابت خوشحالم

 

 و چیزی که بیشتر از اون

 

خوشحالم میکنه اینه که هنوز

 

 نمیدونه که من

 

         خیلی خیلی تنهام....     

 

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:41 توسط مهدی| |

                                                 

خيلي سخته...... خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:37 توسط مهدی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت