تبليغاتX
‹‹ از دل تا قلم ››
‹‹ از دل تا قلم ››

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:37 توسط مهدی| |

نشود فاش کسی، آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گويم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس، مرد ره عشق نديد
حاليا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما، کس نرسيد
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

اين همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گوئی و خيالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به ديباچه ی عقل
هرکجا نامه ی عشق است، نشان من و توست

سايه زاتشکده ی ماست، فروغ مه و مهر
وه از اين آتش روشن که به جان من و توست

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:55 توسط مهدی| |

کوه سرمای رفتن تو را بر سرش حک ميکرد
وکوير در داغ تو خود را ترک ترک ميکرد
آسمان مدام چشمهايش را مي شست
دريا زخمی بود و وجودش را پر نمک ميکرد
باغبان گلها را ميچيد و می خشکاند و ول ميکرد
نانوا گريه هايش را هر روز الک ميکرد
کسی نمی ماند هر که آمده بود داشت ميرفت
دنيا به وفای خود باز شک ميکرد
تو رفتی و من ماندم و ياد تو اما ای کاش
جایی ... زمانی ... تصادفی به فراموشی من کمک میکرد.
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:31 توسط مهدی| |

لحظه ديدار نزديك است 


باز من ديوانه ام ، مستم 


باز ميلرزد، دلم، دستم


باز گوئي در جهان ديگري هستم


هاي! نخراشي بغفلت گونه ام را تيغ


هاي، نپرسي صفاي رلفزم را دست 


و آبرويم را نريزي، دل 


اي نخورده مست 


لحظه ديدار نزديك است

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 20:0 توسط مهدی| |

بهش بگید دق می کنم دستاش تو دستام نباشه!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:39 توسط مهدی| |

یادت برات نوشتم اگه عاشقم نباشی الهی بمیری

اگه منو دودوست نداشته باشی ُ غیر من کسی رو داشته باشی الهی بمیری

بعدش برات نوشتم همه رو دروغ نوشتم خودم بمیرم!

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 11:2 توسط مهدی| |

بیاد بیاور این همه ترانه را که من ...........

صدای تو هر شبانه در گوشم است

دلم برایت تنگ شده است

مگه نگفتی زود بر می گردی

مگه نگفتی بدون تو دوووم نمیارم

من تو این شهر غریب شدم

بیا............دلم گرفته و سنگین است.

غزلک

نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 13:53 توسط مهدی| |

چقدر بدون تو این شهر برای من غریب شده است

چگونه بگویم

که این همه را برای من که کوچک و ناتوان هستم

تحملش سخت است

مهدی عزیز به امید برگشتنت

نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:20 توسط مهدی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت