تبليغاتX
‹‹ از دل تا قلم ››
درباره کارگاه طراحی قالب
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
سوگ عشق...
 

شمعي به رنگ سياه روشن كردم٬ پيراهن مشكيم را پوشيدم...

هي بغضم رو فرو ميدم...لبخندهام رو گم كردم ٬ يه مشت ياس در كاسه آبي ريختم

آري ٬ من در سوگ نشسته ام ٬ در سوگ لحظه هاي از دست رفته ام ٬ در سوگ جواني ام...

آري ٬ در سوگ دلم نشسته ام ...

همين فردا براي تشييع دل تنهايم دلت را روانه كن... ميخوام همين فردا به خاك بسپارمش

كه نكنه كركسها براي بردنش پرواز كنند...

مكان : محل قتل عام صداقتها

ساعت : لحظه ي پ‍‍‍‍ژمردن ياسها

چشم انتظارم { مهدي }

{ استفاده از اشعار و مطالب اين وبلاگ تنها با درج نام وبلاگ و نويسنده امكان پذير ميباشد }

با تشكر : مهدي 

  نوشته شده در ساعت 18:42  توسط مهدی
 

گریم گرفت٬ واسه نگاش٬ وقتی که اشکاشو دیدم

وقتی که میسوخت زیر لب٬ صداشو من میشنیدم

گــــریم گرفت وقتی کــــــــــه گفت مدتیه تنها شده

کســـــــــــی نموند کنارش و میونه شب رها شده

دلم نسوخت٬ دلم شکست٬ برای غربت چــشاش

برای بغضـــــــــــی که نشست میونه باغچه صداش

چقـــــــــــــــــــدر شبیه خودمه تصــــــــویر توی آینه

مات و سیاه و خطخطی آخ ایــــــــــــــــن جنازه منه

گـــــــــــــریم گرفت آخه چرا؟ نامهربونی تا چه حد؟

ایـــــــــــن زخم بـــــــــــی هویتو کی به دل ترانه زد

گــــــــــــــــریم گرفت آخـــــه چرا اینقده بی محبتیم

به جـــــــــــای بارونی شدن ٬ خیس سراب عادتیم

تصـــــــــــــــــــــــــــــویر توی آنه چقدر شبیه خودمه

مـــــــــــــــن و منه همیشگیم ٬ فاصلمون یک قدمه

 

  نوشته شده در ساعت 18:19  توسط مهدی