واژه ها رابا هم ردیف کردم تا بهترین را لایقت سازم ، شعر هرچه نوشتم خط زدم ، کلمات را پس و پیش کردم باز هم نشد شوخی که نیست . واژه ها هم یارای توصیف بزرگی عشقت را ندارند پس به احترام عشق والایت بگذار که تنها عاشقت لقب بگیرم ولی بهانه سرخ ترین و عاشقانه ترین لحظه ها را برایت رقم بزم . گوش کن پرنده ی کوچک آواز میخواند ، صدای او شبیه صدای توست ، راه خود را در پیش گیر که قلب من تو را میخواند . قشنگ تر از تمام لحظاتم / لحظه های با تو بودن است . مثل عطر یاس که در ذهن می پیچد مثل سادگی قطره های باران حضورمان در کنار هم رویایست . ما لحظات زیبا را با هم سپری کردیم و خواهیم کرد . از لحظه لحظه بودن با تو آنچنان سرشارم که لحظه ای هم نمی توانم نبودنت را در ذهنم به تصویر بکشم . گفتم: عصر تابستاني و هوايي كه كم ديده اي... اين روز ها دل خيلي بهانه تو را مي گيرد هواي ديدن تو را دارد گفت : مي دانم همه چيز بهانه است بهانه اي براي شانه به شانه در حال و هواي هم بودن ،رفتن ، نشستن ،گريستنن . گفتم : چرا گريه ! رفتن و نشستن درست ! اما گريستن را نمي خواهم نه! گفت : براي حرمت نگاه نگهبان تو براي يك دل دريا حرف نگفته گفتم : و براي هر آنچه كه گفتم و گفتم و نشنيدي براي آنچه خواستم و بودي ، خواستي و نبودم وبراي هر چه كه نمي دانم! گفت: در تمام اين سالها ، كه همه ازيادش برده بودند، تو تنها كسي هستي كه هستي گفتم: دراين دل دل دلواپسي ، عزيز دل ! وقتي تو هستي انگار همه نيستند شب از آن شبها كه در عمرت كم ديده اي دريا دريا ستاره باز هم مرا به جرم بي گناهي محكوم كردند ... به جرم گناه ناكرده... به جرم دوست داشتن... آخر با كدامين ستاره شب سخن بگويم ؟ سخن از حسرت شكايت دلم را به كدامين دادگاه بگويم ؟ به كدامين قانون عاشق شدم ، عاشق كشي كه نكردم ... محكومم كردند كه ديگر نامت را به زبان نياورم اما من... نتها به نام تو سوگند خواهم خورد كه در دادگاه عشق حقيقت را بگويم حقيقت دلم را... حقيقت من را و تو را. و من همچنان از پشت ميله هاي به هم پيوسته ي سلول انتظار قاصدكي را ميكشم كه همواره خبر از گشودن چشمانت در صبح و خبر از نيمه گمشده من و همچنان در ارزوي روزي كه به نيمه گمشده ام خواهم پيوست صبوري ميكنم آنوقت است كه كامل ميشم كامل...كامل

![]()

![]()
![]()


![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


