تبليغاتX
‹‹ از دل تا قلم ››
درباره کارگاه طراحی قالب
لطفا چند لحضه صبر کنید ...
گریه...
 

درتنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بـــــــی کـــــسیم برای تـــــــو کــــــــــه

همــــــــــه کســـــم بودی گـــــــــــریه کردم

در حـــــال خندیدن بـــــــــودم کـــــه به یاد

خنده های ســــــردو تلخت گـــــــــریه کردم

در حین دویدن از کـــوچه های زندگی بودم

کـــــه ناگاه به یـــ-ـاد لحظه هایی کـه بودی

و اکنون نیستی ایستادم و ارام گــریه کردم

اما اکنون می خندم...

اری می خندم بــه تمــــــــــــام لحظه هایی

که به خاطرت اشکهــــــایم را قربانی کردم

  نوشته شده در ساعت 20:21  توسط مهدی