سلام به دوستای گلم
امروز میخوام قصه پسرای صحرا و دخترای دریا رو واستون بنویسم
امیدوارم خوشتون بیاد
قسمت اول
******
يکـــي بود يـــــــــــکي نبود
جــــــــز خدا هيچ چــي نبود
زيــر ِ اين طاق ِ کــــــــــبود،
نه ستاره
نه سرود.
عمـــــــــوصــــــــحرا، تُپُلي
بـــــا دو تا لُپ ِ گُلـــــــــــــي
پـــــــا و دستاِش کـــوچولو
ريش و روحــــش دوقلـــــــو
چپقـــــش خالــــــــي و سرد
دلـــــــــکش دريـــــاي ِ درد،
دَرِ باغـــــــو بسه بـــــــــود
دَمـــــــهِ باغ نشســــــه بود:
«ــ عموصحرا! پسرات کو؟»
«ــ لب ِ دريان پسرام.
دخترايِ ننه دريارو خاطرخوان پسرام.
طـــــــفليا، تنگه غلاغپر، پـــــاکشون
خسته و مرده، ميان از سر ِ مزرعهشون.
تنِشون خسهي ِ کار دل ِشون مُردهي ِ زار
دساشون پينهتَرَک . لباساشون نمـــــدک
پـاهاشون لخت و پتي . کجکلاشون نمدي،
مي شينن با دل ِ تنگ لبه دريا سر سنگ.
طـــــــفليا شب تــــــــا سحر گـــريهکنون
خوابو از چشمه به دردوختهشون پس می رونن
تويِ دريايِ نمور مـــيريزن اشکـــــــــاي ِ شور
ميخونن ــ آخ که چه دلدوز و چه دلسوز ميخونن!
«ــ دختراي ِ ننهدريا! کومهمون سرد و سياس
چش ِ اميد مون اول به خدا، بعد بــــه شماس.
کورهها سرد شدن
سبزهها زرد شدن
خندهها درد شدن.
از سر ِ تپه، شبـــــــــا
شيههيِ اسبايِ گاري نمياد،
از دلهِ بيشه، غروب
چهچه ِ سار و قناري نمياد،
ديگـــــــــه از شهــرِ ســـــــرود
تک ســـــــــواري نميــــــــــــاد.
ديگه مهتاب نمياد
کرم ِ شبتاب نمياد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:
تو هوا وقتي که برق ميجّه و بارون ميکنه
کمونِ رنگه به رنگاِش ديگه بيرون نمياد،
رو زمين وقتي که ديب دنيارو پُرخون ميکنه
سوارهِ رخشهِ قشنگـــــش ديگه ميدون نمياد.
شبا شب نيس ديگـــــــــــه، يخدون غمه
عنکبوتايِ سيـــــا شب تو هوا تار ميتنه.
ديگه شب مرواريدوزون نميشه
آسمون مثل ِ قديم شبها چراغون نميشه.
غصهي ِ کوچيک ِ سردي مث ِ اشک ــ
جاي ِ هر ستاره سوسو ميزنه،
سر هر شاخهي ِ خشک
از سحر تا دلهِ شب جغده که هوهو ميزنه.
دلا از غصه سياس
آخه پس خونهيِ خورشيد کجاس؟
قفله؟ وازش ميکنيم!
قهره؟ نازش ميکنيم!
ميکِشيم منت ِشو
ميخريم همت ِشو!
مگه زوره؟ به خدا هيچکي به تاريکيِ شب تن نميده
موش ِ کورم که ميگن دشمن نوره،
به تيغ تاريکي گردن نميده!
دخترايِ ننهدريا! رو زمين عشق نموند
خيلي وقت پيش باروبنديلشو بست . خونه تکوند
ديگه دل مثل قديم عاشق و شيدا نميشه
تو کتابم ديگه اونجور چيزا پيدا نميشه.
دنيا زندون شده: نه عشق، نه اميد، نه شور،
برهوتي شده دنيا که تا چِش کار ميکنه مُردهس و گور.


