سلام به همه دوستای گلم امیدوارم منو ببخشید از اینکه واسه آپ کردن قسمت دوم داستان وقفه افتاد قسمت دوم نه اميدي ــ چه اميدي؟ بهخدا حيف ِ اميد! داش آکل، مرد لوتي، ديگه دِه مثل قديم نيس که از آب دُر ميگرفت باغاش انگار بهارا از شکوفه گُر ميگرفت: آب به چشمه! حالا رعيت سر آب خونميکنه ــ «چي ميجوره تو هوا؟ ــ «نه برادر! تو نخ ابره که بارون بزنه دختراي ننهدريا! دل مون سرد و سياس ازتون پوست پيازي نميخوايم چادرِ يزدي و پاچين نداريم بذارين برکت جادوي شما شبنم موی شما پسراي عموصحرا، لب درياي کبود دختراي ننهدريا، ته آب نيمهعُريون تن شون «ـ پسراي عموصحرا لب تون کاسهنبات مگه ديوارِ خزه موش نداره؟ موش ديوار، ننهدريا رو خبردار ميکنه: اسباي ابرِ سيا «ـ پسراي عموصحرا! جُم جُمک برق بلا
نه چراغي ــ چه چراغي؟ چيز خوبي ميشه ديد؟
نه سلامي ــ چه سلامي؟ همه خونتشنهي هم!
نه نشاطي ــ چه نشاطي؟ مگه راهش ميده غم؟
ته خندق تو قوتي!
توي باغ بيبيجون
جمجمک، برگ خزون!
واسه چار چيکهي آب، چلتارو بيجون ميکنه.
نعشا ميگندن و ميپوسن و شالي ميسوزه
پاي دار، قاتل بيچاره همونجور تو هوا چش ميدوزه
رفته تو فکرِ خدا؟...»
شالي از خشکي درآد، پوک نشا دون بزنه:
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!».
چشم اميدمون اول به خدا بعد به شماس.
خود تون بسه مونين، بقچهجاهازي نميخوايم.
زير پامون حصيره، قاليچه و قارچين نداريم.
ده ويرونهرو آباد کنه
جيگرِ تشنه مونو شاد کنه
شادي از بوي شما مس شه همينجا بمونه
غم، بره گريهکنون، خونهي غم جابمونه...»
زير ابر و مه و دود
شبو از راز سيا پُرميکنن،
توي درياي نمور
ميريزن اشکاي شور
کاسهي دريارو پُردُر ميکنن.
ميشينن مست و خراب.
خزهها پيرهن شون
تن شون هُرم سراب
خندهشون غُلغُلِ آب
لب شون تُنگ نمک
وصل شون خندهي شک
دل شون درياي خون،
پاي ديوار خزه
ميخونن ضجهکنون:
صدتا هجرون واسه يه وصل شما خمس و زکات!
دريا از اشک شما شور شد و رفت
بخت مون از دم در دور شد و رفت.
راز عشقو سرِ صحرا نريزين
اشک تون شوره، تو دريا نريزين!
اگه آب شور بشه، دريا به زمين دَس نميده
ننهدريام ديگه مارو به شما پس نميده.
ديگه اونوقت تا قيامت دل ما گنج غمه
اگه تا عمر داريم گريه کنيم، باز کمه.
پرده زنبوري دريا ميشه بُرج غم مون
عشق تون دق ميشه، تا حشر ميشه همدَم مون!»
مگه موش گوش نداره؟
ننهدريا، کج و کوج
بددل و لوس و لجوج،
جادو در کار ميکنه.
تا صداشون نرسه
لب درياي خزه،
از لجش، غيهکشون ابرارو بيدار ميکنه:
تو هوا شيههکشون،
بشکهي خاليي رعد
روي بوم آسمون.
آسمون، غرومبغرومب!
طبل آتيش، دودودومب!
نعرهي موج بلا
ميره تا عرش خدا;
صخرهها از خوشي فرياد ميزنن.
دخترا از دل آب داد ميزنن:
دل ما پيش شماس.
نکنه فکر کنين
حقه زيرِ سرِ ماس:
ننهدرياي حسود
کرده اين آتش و دود!»
پسرا، حيف! که جز نعره و دلريسهي باد
هيچ صداي ديگهئي
به گوشاشون نمياد!
غم شون سنگ صبور
کجکلاشون نمدک
نگاشون خسته و دور
دل شون غصهتَرک،
تو سياهي، سوت و کور
گوش ميدن به موج سرد
ميريزن اشکاي شور
توي درياي نمور...
طبل آتيش تو هوا!
خيزخيزک موج عبوس
تا دم عرش خدا!
نه ستاره نه سرود
لب درياي حسود،
زير اين تاق کبود
جز خدا هيچچي نبود
جز خدا هيچچي نبود!
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


